img height="1" width="1" alt="" style="display:none" src="https://www.facebook.com/tr?id=852093771527903amp;ev=PixelInitialized" /
کردن خواهر زن و ساک زدنش

. دوستت دارم: هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد، قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد، جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد، بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیLVE YѼU aredadash. .اسم من نرگس یه زن پنجاه ساله هنوزم که هنوز سر پا و سرحالم از اون زنایی هستم که شهوتم نخوابیده و هر چقدر می دم سیر بشو نیستم چون بدن پر و هیکلی دارم هر کی منو می بینه برام سیخ می کنه حتی دامادم نا کس هم دخترمو می کنه هم منو دلش می خواد کیر شوهرم خوابیده و زیاد برنامه نداریم ولی من طاقت نمی ارم و هر طور شده خودمو خالی می کنم یه شب دخترم با شوهرش اومدند خونه ما و شب هم موندن به دامادم حال می دادم جلوش پاهامو باز می ذاشتم خشتک شلوارمو عمدا پاره کرده بودم و کوسم معلوم بود ولی پیش شوهرم و دخترم تابلو نمی کردم موقع خواب شد جای شوهرم و دامادمو یه طرف انداختم و جای خودم و دخترم رو هم طرف دیگه شوهرم زود خوابید رفتم اشپزخونه اب بخورم برقو که رو شن کردم چیزی رو دیدم که خواستم از حال بیفتم دامادم با شورت رو برو اشپز خونه خوابیده بود و کیرشو ریخته بود بیرون عجب کیریم داشت راست و کلفت بیست سانتی می شد برق رو خاموش نکردم رفتم پیش دخترم خواب خواب بود دوباره رفتم اشپزخونه دیدم پلکهای دامادم تکون خورد فهمیدم بیداره جلو در نشستم که مثلا دارم کاری می کنم کوسمو قشنگ معلوم کردم اب کوسم راه افتاده بود زیر چشمی دامادمو نیگا می کردم اون هر از گاهی چشمشو یه کم باز می کرد و لاپای منو دید می زد دل زدم دریا رفتم پیشش پتو رو گرفتم گفتم احسان جون سرما نخوری یعنی اینکه می دونم بیداری و دستمو زدم از کیرش دستم که به پتو بو د گرفت و چشماشو باز کرد ولباشو غنچه کرد لبمو بردم جلو و یه بوس ازش کردم و بلند شدم رفتم پیش شوهرم و دخترم مطمئن شدم که خوابن رفتم بیرون و احسان هم دنبالم امد رفتیم زیر زمین احسان تا رسید منو بغل کرد و دست انداخت لای پام دستان قویی داشت خیلی حال می کردم کیرشو در اورد از نزدیک واقعا کلفت بود نشستم زیر پاش و انداختم دهنم یه ساک حسابی برش زدم تو زیر زمین یه مبلی بو د منو بلند کرد و گذاشت رو مبل شلوارمو در اورد شورت نداشتم پاها مو برد بالا و از هم باز کرد خودم سوراخ کونم رو می دیدم احسان سر پا کیرشو نزدیک کوسم گرفت گفت می بینی گفتم اره کیرشو ذره ذره کرد تو کوسم تا حالا رفتن کیر تو کوسمو رو ندیده بودم خیلی حال داد ته کیر اح دوستت دارم: هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد، قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد، جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد، بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیLVE YѼU aredadash. دوستت دارم: هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد، قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد، جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد، بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیLVE YѼU aredadash. دوستت دارم: هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد، قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد، جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد، بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیLVE YѼU aredadash. Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم. سلام به همه ی دوستان خوبین اسمم ؟ 19 سالمه بچه ی مازندران. می خوام یه خاطره از سکس خودم با مادرزنم براتون تعریف کنم بزارید از مادر زنم بگم یه زنی 40 ساله با کونی بزرگ و کس تپل که یه خال مو روش نداره با این که سه تا بچه زائید اما بدنش خوش فرم بود از حالتش خارج نشوده بود. من تو سن 17 سالگی نامزد کردم این داستان مربوط میشه به 18 سالگی یعنی سال 1388 دلیل ازدواج خیلی زودم این بود که پدرم آرزو داشت زوردتر دامادیم ببینه بخاطر همین زود ازدواج کردم اوایل نامزدیم خیلی زیاد خونه مادر زنم میرفتم چون عمل کرده بود رحمش بسته بود اونا هم بخاطر آخرین داماد بودم من خیلی دوست داشتن جلوم راحت بودن 2 تا خواهر زنم دارم یکی از یکی خوشکل تر با ادب تر پدر زنم نقاش ساختمان 10 سال با مادر زنم اختلاف سن داره چند یالی هم هست که از مردانگی افتاده از بحث خارج نشیم داشتم میگفتم من خیلی خونه مادرزنم می رفتم اونم پیشم راحت بود با هم شوخی های بدنی می کردیم یا اون به کونم دست میزد جلوم لباس راحت می پوشید اوایل حسی نسبت بهش نداشتم تا اینکه نظرم عوض شد روزها که پدر زنم خونه نبود پیشه من با تاپ شلورک تنگ میگشت شب که پدر زنم میومد با بلوز دامن. یه روز وقت نهار بود که سفره پهن کردم من کنار سفره نشسته بودم که مادر زنم زنم وسیله های ناهار می آورد که یه چیزی نظرم به خودش جلب کرد مادر زنم که خم میشد وسیله ها روی سفره بزاره سینه هاش آویزون میشدن عین هلو بودن سفید سفید یه لحظه کیرم راست شد داشت شلوارم پاره میکرد که مادر زنم کیرم دید یه چشمک بهم زد خندید من میگی قرمز خون شدم از خجالت رفتم دستشوئی دستم شستم برگشتم دیدم همه سر سفره نشستن غذا رو که خوردیم کمک کردم وسیله هارو جمع کردیم بعد شستن ظرف ها خانمم گفت که با دوستش قراره برن تولد شب میاد خونه مادرزنمم گفت من میرم حموم حمومشون تو اتاق خواب بود مادر زنم رفت تو اتاق من صدا زد رفتم تو دیدم شلوارش در آورده با یه شرت توری بهم پشت کرده بهم گفت که میشه بند کرستم باز کنی عین آفتاب پرست رنگ عوض میکردم از خجالت مرده بودم گفتم باشه کیرم دیگه داشت شلوارم پاره میکرد رفتم جلو بند کرستش باز کنم یهو یه فکری به سرم زد یه خورده خه خه کردم تا بند باز نشه یواش از پشت کیرم به کونش میمالیدم چیزی نمی گفت کونش خیلی بزگ بود سر کیرم لای کونش بود بند باز کردم برگشت من تو بغلش فشار داد بوسم کرد رفت تو حموم رفتم نشستم پای ماهواره زدم ش. خیلی خوابم میومد هر کاری می کردم نمی تونستم از جام بلند شم چند دفعه تو خواب و بیداری می شنیدم که مامانم داد می زنه: بهااااااااره. پاشو دختر خواب می مونی مگه مدرسه نداری ؟ از یه طرف نگران مدرسه ام بودم که ممکن بود دیر بشه و رام ندن تو از یه طرفم بدجوری خوابم می آمد آخه تا دیر وقت داشتم فیلمی که از سمیرا گرفته بودم رو نگاه می کردم. سمیرا یه دختر زبر و زرنگ بود توی مدرسمون که هر کی هر فیلمی می خواست میرفت سراغ اون چون همه جور فیلمی داشت کماندویی ، جنایی ، پلیسی ، ترسناک ، وسترن ، و. . اما فیلمی که من ازش گرفته بودم رو بگم. یه روز تو کلاس که سمیرا فیلمای بعضی از بچه ها رو داد به من که تازه باهاش دوست شده بودم و خود سمیرا هم می گفت منو خیلی دوست داره و دختر باحالیم (به خاطر کسخلیم می گفت این حرف و چون خیلی به قول دوستام از مرحله پرت بودم ) گفت: تو چی بهاره فیلم نمی خوای ؟ گفتم نه بابا وقتشو ندارم یا خوابم یا درس می خوونم. خندید و گفت یه فیلم دارم که اگه ببینی برق از چشمات می پره. با تعجب گفتم چه فیلمی ؟ گفت می خوای بدم بری ببینی شرط می بندم اگه ببینیش مشتری میشی در حالیکه خیلی کنجکاو شده بودم ببینم چه فیلمیه فکری کردمو گفتم: ترسناک که نیست ؟ خندید و گفت نه بابا نترس لولو نداره توش. گفتم باشه..حالا چی هست ؟ گفت چیز خوبیه ولی وقتی تنها شدی نگاه کن اونجوری خیلی بهتره موقعی که زنگ خورد بهت میدمش..سمیرا خودش یه دختر معمولی بود از لحاظ چهره در مورد خونواده اش هم چیزی نمی دونستم چون تازه با هم آشنا شده بودیم یه جورایی انگار به من اعتماد نکرده بود هنوز که بخواد همه اسرارش رو بگه.. فقط می دونستم تو مدرسه به خاطر اینکه فیلم پخش می کرده یه دفعه گرفته بودنش اما به قول خودش شانس آورده فیلمایی که همراش بوده موردی نداشته وگرنه اخراج می شد البته خیلی خیلی زرنگ بود خودش می گفت به یه بچه فضول فیلم دادم همون لو داده منو. از اون موقع جوری حواسش جمع بود که عمرا خبره ترین پلیسها هم نمی تونستن بگیرنش چه برسه به مدیر و ناظم مدرسه ما. خلاصه اون روز اومدم خونه و بعد از ناهار رفتم تو اتاقمو در حالیکه داشتم از کنجکاوی می مردم سریع سی دی رو گذاشتم و منتظر شدم..یه کمی که گذشت و بعد از معرفی شخصیتها و نوشته های انگلیسی و این چیزا گذشت نمی دونم چرا یهو ضربان قلبم تند شد. طاقت نمی آوردم به آرومی فیلم رو نگاه کنم خیلی هیجان داشتم می خوا. سلام من طاهره هستم 39 سالمه و اين خاطره ماله 2 - 3 سال پيشه كه براتون تعريف ميكنم: 24 سال پيش به اصرار باباي خدابيامرزم به زور شوهر كردم من 15 سالم بود و شوهرم 31 سال يعني 16 سال اختلاف سني يه مردي بود كه زنش مرده بود ولي بچه نداشت چون وضعش خوب بود و به پدرم قول داده بود كه از نظر مالي تامينش كنه اونم به زور من رو نشوند سر سفره عقد و من شدم زن كريم آقا كه حتي يه كلمه هم با من حرف نميزد چه برسه بخواد محبت كنه موقع نزديكي هم من زير بودم و اون روم ميخوابيد و كيرش رو ميكرد تو كسم بعد از چند دقيقه آبش رو ميريخت روي شكم من و بعد شلوارش رو ميپوشيد و ميخوابيد آخه آدم اينقدر كثيف ميشه دو هفته يه بار ميرفت حموم وقتي ميومد خونه تموم خونه از بوي گند عرقش پر ميشد دوسال بعد از عروسيمون خدا بهمون يه پسر داد كه اسمش رو گذاشتيم حبيب پسرم يه سالش بود كه كريم تو دعوا چاقو خورد تا رسوندنش به بيمارستان تموم كرد كريم خيلي پول دار بود و من بعد از مردنش زياد سختي نكشيدم يه جورايي خوشحال بودم كه ديگه نميخوام تحملش كنم چند بار برام خواستگار پيدا شد ولي من به خاطر حبيب ازدواج نكردم و ميخواستم براي خودم زندگي كنم حبيب شده بود همه كس و كار من و همه دلخوشيم حبيب روز به روز بزرگتر ميشد و من بيشتر بهش وابسته ميشدم تو اين فاصله حدود شش ماه صيغه يه مرد شدم كه بعد زنش فهميد و چه قشقرقي به پا كرد كه بماند آبروم تو محل رفت ناچارا از اون محل اساس كشي كردم و رفتم يه جاي ديگه يه خونه بزرگ خريدم و تصميم گرفتم ديگه با هيچ مردي نباشم چون نياز مالي نداشتم با شروع شدن مدرسه حبيب منم شروع كردم به درس خوندن و ادامه تحصيل دادم حبيب كلاس سوم راهنمايي بود كه من ديپلم گرفتم يه كامپيوتر خريدم ديگه تو خونه سرم به كامپيوتر گرم شده بود اون موقع اينترنت و اين چيزا خيلي كم بود و من از كامپيوتر بيشتر بعنوان اسباب بازي استفاده ميكردم گذشت تا حبيب شد 17 - 18 سالش و من 36 - 37 سالم شده بود حبيب به خاطر من معافيت گرفت و من كه هنوز حبيب رو بچه ميدونستم جلوش راحت بودم ميرفتم حموم صداش ميكردم پشتم رو ميشست و جلوش راحت لباس عوض ميكردم و اصلا متوجه نگاههاي حبيب نبودم يه روز غروب رفته بودم حموم حبيب رو صداش كردم بياد پشتم رو كيسه بكشه خوب تو حموم جز يه شرت چيز ديگري به تن نداشتم حبيب اومد و داشت پشت من رو ميشست برگشتم بهش چيزي بگم كه يه دفعه چشمم به كير باد كردش خورد تازه يادم اف. سلام ماجرایی که براتون تعریف میکنم مربوط به ماجرای منو دختر عموم و مامانش. من 23 سالمه و یه دختر عمو دارم که 14 سالشه و تک فرزند و از بس درشت هیکله چند تا خواستگارو رد کرده خیلی هم دختر پر روییه از سنش بیشتر میفهمه. یه روز صبح ساعت 10 توی تابستون رفتم خونه عموم اینا.درو زدم زن عموم درو باز کرد دیدم لباس پوشیده داره از خونه بیرون یه کم حال احوال کرد گفت من یه خورده کار دارم بیرون یکی دو ساعت دیگه میام دختر عموتم خوابه صداش کن دیگه باید بلند بشه بعد داد زد مرجان مرجان پاشو لنگه ظهره من رفتم.در وبستو از خونه رفت بیرون رفتم رو مبل نشستم یه نیم ساعت گذشت دیدم خبری نیست.حوصلم سر رفت.رفتم مرجانو از خواب بیدار کنم در اتاقو باز کردم دیدم دمرو خوابیده.لخته و فقط یه شورت داره پشتش به من بود هیچی هم رو خودش نکشیده بود یه ملحفه کنار تختش افتاده بود.عجب کونی بود برای یه دختر 14 ساله زیاد بود هیکل یه دختر بیست و سه چهار ساله رو داشت. دوستت دارم: هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد، قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد، جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد، بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیLVE YѼU aredadash. همونجوری لخت وعریان رفت یه کاغذ اورد توش نوشت من سهیل. با مشخصات. به دلیل اینکه ارتبط جنسی و علاقه قبلی مه نسبت به مرجان داشتم پس از روبراه شدن اوضاع با او قصد ازدواج رو دارم.گفت حالا امضا کن وانگشت بزن.گفت بابا تو دیگه کی هستی.گفتم اگه امضا کنم همین الان شب زفاف من وتو هم زن وشوهر.گفت از وقتی اومدی تو اتاق زن و شوهر شدیم.باشه تو امضا کن.امضا کردم انگشت زدم.گفتم حالا برو ببیبن تو وسایل مامان بابات چیزی پیدا میکنی؟گفت خودتم بیا رفتیم تو اتاق عموم اینا تو کشوی کنار تخت اسپری و کاندوم برداشتم.زدم به کیرم کاندومو کشیدم سرش. انداختمش رو تخت گفتم مامانت کی میاد گفت مهم نیست.گفتم یعنی چی مهم نیست.گفت احمق جان تو فامیل همه دخترا برای بدست اوردن تو رقابت دارن. مامانم بهم گفت سهیل بهترین گزینست هم درس خونده هم سر به زیر و متینه.اگه میخوای عقب نمونی باید بکشونیش طرف خودت. باهاش خودمونی شو.گفتم احمق خودتی مامانت گفته خودمونی شو نه که بیاد منو تو رو تو حال سکس با هم دیگه ببیبنه.گفت خره قراره همین الان بیاد دیشب که زنگ زدی گفتی فردا میام اونجا به مامانم گفتم بهترین فرصته اونم آماده بود تو که اومدی رفت تا ببینه این دخترش عرضه داره یا نه. مغزم داشت سوت میکشید.گفتم مثل مافیا نقشه کشیدید برای من.حالا که اینجوره من نیستم تا مامانت بیاد.گفت مامانم بیاد که چی.گفتم مامانتو چنان بکنم تا منم ازش یه آتو داشته باشم که این ماجرارو برای من چماق نکنید بزنید تو سرم.گفت خجالت بکش منو زورکی کردی میخوای مادرمو. وای خیلی خری.گفتم زورکی چیه واسه من نقشه میکشید دهنتونو سرویس میکنم.رفتم سراغ کاغذ گرفتم پارش کردم.ریز ریز کردم رفتم اداختم تو دستشویی فرنگی.گفتم قولو قرار بی قولو قرار کردم که کردم نوش جونم.تو حال جفتمون لخت وایستاده بودیم گفتم من برای ازدواج یه شرط دارم اونم اینه که مامانتو بکنم.گفت خفه شو تو چجور ادمی هستی با مامان من زن عموت مادرزن آیندت میخوای سکس کنی.گفتم تنها راهیه که باهات ازدواج میکنم همینه.مامانت وقتی نقشه شیطانی برای من میکشه باید با نقشه شیطانی جوابشو داد.موبایلشو دادم گفتم یه اس ام اس بهش بزن بنویس همه چیز جوره فقط سهیل یه شرط داره همین الان بیا خونه تا شرطشو بهت بگم.نوشت و ارسال کرد.گفت میخوای چیکار کنی.گفتم میری از خونه بیرون پیش دوستات تا بهت خبر ندادم بر نمیگردی میخوام با مادرت صحبت کنم گفت کاریش نداشته باش.گفتم باشه. یه کم حشری شده رفتم جلو تر با دستم کشیدم رو کونش یه تکون کوچیک خورد.ولی حشرم زد بالا دیگه حالیم نشد.دست کردم تو شورت مرجان انگشتمو لای لمبر کونش کشیدم از خواب پرید برگشت گفت سهیل اینجا چیکار میکنی.چون ازم کوچیکتر بود زیاد نترسیدم.گفتم مامانت رفت بیرون گفت بیام صدات کنم.منم اینجوری دیدمت خوشم اومد.گفت ایییی از چی خوشت اومد.گفتم ا زکونت دیگه چقدر خنگی.گفت اییییییییی پر رو.نشستم رو تخت شروع کردم مالوندن سینه هاش و کونش.دست کردم تو شورتش کسشو مالیدم.یهو از جاش بلند شد گفت بفرما تو دم در بده.گفتم خواهش میکنم خودت خواستی پریدم روش گفتم دارم میام تو از کجا بیام در جلو یا عقب.گفت درا بستس رات نمیدم پاشو بابا.گفتم تو هم مثل من حالت خوب نیستا من که بابات نیستم من همونم که الان ادبت میکنم تا اینجوری نخوابی.شرتشو در آوردم گفت سهیل شوخی بسته پاشو برو بیرون منم الان میام.گفتم ده نشد میدونم بدت نمیاد با هم میخوابیم بعد با هم میریم بیرون.شلوارمو سریع در آوردم گذاشتم رو کسش گفت هو کجا من دخترم.گفتم از تو بعیده آخه.فکر کردم تا الان نتونستی طاقت بیاری.گفت اشتباه فکر کردی.حالا دیگه پاشو برو بیرون.گفتم هنوز یه شانس دارم.گفت چی.گفتم آهان.برش گردوندم یه تف انداختم رو سوراخ کونش سریع برگشت گفت وا نه سهیل خیلی درد داره نمیشه برو بیرون تا جیغ نزدم.گفتم جیغ زدنتو بذار برای 5 دقیقه دیگه.من تا اینجا اومدم بیرون هم نمیرم.با یه حرکت سریع کیرمو گذاشتم رو کونش و با فشار زیاد هول دادم تو.نمیرفت لامصب.ولی زورچپون کردم.یه جیغی زد که کیرم تو کونش لرزید.متکارو دادم بهش گفتم بگیر جلوی دهنت.چند تا تلمبه زدم بعد از چند بار آبم اومد ریختم تو کونش کشیدم بیرون شلوارمو پوشیدم گفتم حالا بریم بیرون که دهنم خشک شد یه چیزی به بخورم. برگشت صورتشو دیدم قرمز قرمز شده بود از درد.گ فت عوضی میخوای حال کنی بیا مثل آدم با من ازدواج کن.چرا دیگه زورکی کارتو میکنی اونجوری منم یه حالی میکنم نه که درد بکشم.گفتم تا حالا تجربه نداشتی.گفت نه حالا یخورده نسبت به سنم پر رو هستم این که دلیل نشد فکر بد کنی.گفتم دیگه هم فکر بد کردم هم تورو.ولی هیکلتو دیدم به این نتیجه رسیدم که این آخرین بار نیست.گفت زر نزن بابا خودت ببر خودت بدوز منم کشک.گفتم شما دخترا از پسرا بیشتر سکسو دوست دارید ولی ادا در میارید که اینجور نیست.گفت اره نه با پسر عمومون با شوهرمون سکسو دوست داریم.رسمی و بی دردسر.. . . عکس شورت و کرست ایرانی - صفحه 14 www.looti.net › عکس سکسی ایرانی - Traduire cette page 25 نوامبر 2011‎ – عکس شورت و کرست ایرانی. ختم مادربزرگ و کردن خاله توی خاطره قبلی، جریان کون دختر خالم رو تعریف کردم که در مراسم ختم مادر بزرگم موفق شدم افتتاحش کنم و حالا شب بعد از اون اتفاق، که این‌بار با مادرش یعنی خاله جونم حال کردم..

کردن خواهر زن و ساک زدنش
کردن خواهر زن و ساک زدنش